روضه ای از زبان امام زمان بشنويد....

سلام بر محرم و سلام برصاحب عزا یش

می دانید که :امام زمان (ع)اولین صاحب عزا برای جد بزرگوارشان حضرت امام حسین (ع)هستندو خود با زیارتی به سوگواری برای جد شان پرداخته اند که به* زیارت ناحیه مقدسه* معروف است و دارای سند محکمی است و چه خوب است که در دهه عاشورا به پیروی از امام عصرمان این زیارت را بخوانیم...... التماس دعا......  

سلام ای بادها سرگشته زلف پریشانت

درود ای رودها در حسرت لبهای عطشانت

سلام ای ریخته بر خیزران و خاک و خاکستر

عقیق تابناک خون ز مروارید دندانت

سلام ای حلق محزون ای گلوی روشن گلگون

که عالم شعله ور شد از طنین صوت قرآنت

تو را از سنگ و چوب از بوریای کهنه پرسیدم

تو را از ریگهای داغ و تب دار بیابانت

هنوز اما چه عطری می وزد از سمت آن صحرا

چه رازی بود آیا در سر انگشت گل افشانت

               *********************

تو بی شک بر لب خونین نی خورشید من دیدی

که صبح روشنی برخاست از شام غریبانت

شعر از فاطمه سالاروند کتاب  یادواره چهاردهمین * شب شعر عاشورا*                                                                                               

  به فاطمه سالاروند سلام می کنم و    برای سرودن شعر های عاشوراییش تبریک گفته و برایش  ارزوی موفقیت در عرصه شعر و ادبیات را دارم                                                                                          

/ 11 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
منصوره

سلام .فکر ميکنماگر روزی به سرزمين کربلا که برسم ناخودآگاه اين ابيات را زمزمه خواهم کرد .چرا که سوزناک ترين ابياتی است که شنيده ام .قلب انسان را به هم ميفشارد

رضا (varcoly1)

سلام... من رضام... همون که خوشحاله که هر روز به مرگ نزديک تر ميشه..... در دنيای زيبای خدا جز او نبيند ديده ام... گر ديده ام از آن اوست من جز او چون بينم دگر مرگ يعنی جدا شدن از بخش فانی.... يعنی ابدی شدن.... آيا اين لذت بخش نيست.... حتی اگر سرت رو از بدنت جدا کنن..... تازه اگر در اين راه بتونی کسی روهم نجات بدی..... شهيد بشی... ديگه ميشه نور علی نور..... مرگ زيبا ترين چيزيست که در اين عالم يافته ام.... دگرم طاقت ماندن نمی بينم در بدنم.... ياد او شعر لبان به خوشی باز شود... شعر نيست اين همه اش شوق دل است.... مرگ يعنی زيبايی... واقعه ی کربلا خيلی عظيم است.... اسلام به عاشورا زندست... ای من به فدای لب تشنه ی تو يا مولا ای من به فدای کودک بی طاب تو یا مولا در هيج جای دنيا فکر نکنم مراسمی برای کسی بگيرن... يعنی ما در اسلام محرم رو داريم ولی بقيه ی اديان چی دارن؟..... اسلام به همين محرم زندست..... من آپم... دوست دارم .... نر شما رو بدونم.... سری به من بزنيد

منصوره

سلام فکر ميکنم هيچ روضه ای دلسوز تر از اين زيارت نميتواند باشد

ستاره

سلام و عرض تسلیت به مناسبت ماه محرم. امیدوارم خوب و خوش و سلامت باشی و همه چیز بر وفق مراد باشه و خوب. راستی اگه زحمتی نیست میای واسه نی نی ما یه اسم انتخاب کنی ؟ مرسی

رضا (varcoly1)

سلام... ممنون که برام وقت گذاشتی... منم به تو چيزی هديه می کنم که خودت داری.... سوره ی واقعه رو بخون.... خيلی قشنگ.... خوشم ميآد.... يعنی از خوندنش شاد ميشم.... پستی رو هم که گفتی خوندم.... من چه کنم که چشمم ايرادات رو زود تر از تعاريف به زبونش ميآد.... ولی اين دفعه نمی گم... اگر شادی... شاد بمون.... سوره ی واقعه رو هم بخون.... شاد ميشی...

رضا (varcoly1)

سلام.... نظر اولت را الان خواندم.... اون آيه رو هم خواهم خوند.... مرگ.... واژه ای غريب است..... يعنی قريب مانده..... از مرگ نترس..... به مرگ لبخند بزن... .... خيلی از حرف امام حسين حال اومدم.... به فرزندش که زبانش از تشنگی خششک شده بود.... از تشنگی نايی برايش باقی نماده بود ... در جواب طلب آب می دانی چه گفت.... گفت فرزندم.... برو بجنگ تا شهيد شوی و از دست جدت پيامبر (ص) سيراب شوی.... يعنی چی.... امام جعفر ( اگه اشتباه نکرده باشم ).. نگران سلامتی ی فرزندش بود... شخصی از اصحاب هم کنار او بود.... امام به داخل خانه رفت و آرام بازگشت... شخص پرسيد.... حال او بهتر شده...( چون ایشان را آرام دید چنین گفت ).... امام فرمود... فوت کرد.... آره خواهرم... مرگ چيزيست که اگر بدانی بعد از آن چيست... ميميری... يا از خوشی... که به آن برسی.... يا از غم و اندوه که به چه خواهی رسيد.... بخند..... چون هنوز زنده ای... نماز بخون.... قرآن بخون... کار نيکو انجام بده... پدر و مادرت را دوست بدار.... سخنان علمای دينی را بيشتر گوش کن....

رضا (varcoly1)

سلام خانه ای که با هر ذکری که ميگويی آجری بر آجرش می گذارند.... خونت چند طبقه شده تا الان؟ من مسنجرم کار نمی کنه وگر نه کل خونم رو آينه کاری ميکردم... تا حالا دو طبقه ش رو آينه کاری کردم.... نمی دونم شايدم گچ بری.... در چت هام... تا حالا.... يکی دو نفر ( از یک مطمئنم ولی از دو نه ) رو بردم وب سايت آقای قرائتی.... اون جا تونستم راهنماييشون کنم تا قرآن گوش کنند.... احساس آرامش کرند... و من عرش رو سير .... خدا کنه.... همه بفهمن که چی ميگم.... نه من شوخی زياد ميکنم ولی اگر شوخی کنم ميگم.... من جدی گفتم.... ولی به شوخی شبيه تره نه؟.... آره ۱۵ ميليونبده تا من سر سال ۳۰ ميليون رو بهت بدم.... اصلا سر ۱۵ ماه که خيالن جمع باشه.... جهزيه هم با سه ميليون.... لذت ازدواج رو فکر نکنم چشيده باشی.... البته من هم نچشيدم... ولی حس کردم.... يعنی حرف پيامبر رو درک کردم.... من در اين دنيا از دو چيز خوشم می آيد.... نماز و زن.... من هر دو را درککردم.... به نماز رسيدم.... و ازدواج هم که .... می گن نميشه.... يکی ميگه پول ميخواد.... ۶۱۴۱۵۶۶۵۱۶۳۴۱۶۵۱۴۶۵۱۶۴ نفر هم که ميگن بچه ای.... مهم روح آدمه، نه؟ ممنون که گوش کردی، سبک شدم

رضا (varcoly1)

سلام... چي بگم كه خويش بهتر ز جواب اين معما خبري به دل نهاني به منم بگو بداني... كه منم مراد يارم كه نظر برو بدارم كه جمال تشنه ها را عسلي دهد گوارا كه منم در طلب روي نگارين ز همه عالم فاني دلكم جدا نمودم سفري دراز دارم سفر تو اي بهارم به سلامتي بخواهم كه چرايش تو بداني كه خودت چراش باشي دلكم در اين نواحي ز كتب يكي گزين كرد چون بخواند ندا بيامد كه عزيز من كجايي چو ندا ز آن منادي به نظر چو يك نشاني ز جمال حق شنيدي تو چرا نظر نداري نظري به او فكن كه همه ي ملك خودش را ز سر بزرگواري به تو داده تا بگردي سلام... اين شعر رو الان گفتم.... حال خوشي دارم.... شعر رو بريده بريده و با شور بخون... اگر حال خوشي بهت دست داد سري بهم بزن.... آپم بوي بهشت ميآد .... پاشو بريم

ستاره

سلام دوست عزیز. ممنون و مرسی از محبتت و اسمایی که واسه نی نی پیشنهاد دادی.

×××××××)خدایی که شسکت خورد(×××××××

سلام ديگرزمان، زمانه مجنون نيست فرهاد، در بيستون مراد نمي جويد ، زيرا بر آستانه خسرو، بي تيشه اي به دست كنون سر سپرده است . در تلخي تداوم و تكرار لحظه ها، آن شور عشق - عشق به شيرين را، از ياد برده است . تنهاست گرد باد بيابان، تنهاست . و آهوان دشت، پاكان تشنگان محبت - چه سالهاست ديگر سراغ مجنون، - آن دلشكسته عاشق محزون رام را - از باد و از درخت نمي گيرند زيرا كه خاك خيمه ابن سلام را خادم ترين و عبدترين خادم - مجنون دلشكسته محزون است . در عصر تضاد، عصر شگفتي - ليلي - دلاله محبت مجنون است !! ***** اي دست من به تيشه توسل جو، تا داستان كهنه فرهاد را، از خاطرات خفته برانگيزي . اي اشتياق مرگ در من طلوع كن . من اختتام قصه مجنون رام را اعلام مي كنم .