دوست عزيز نايب الزياره ات بودم ......

سلام علی آل طه ویاسین                     سلام علی آل خیر النبیین

سلام علی روضه حل فیها                    امام یباهی به الملک و الدین

سلام دوست عزیزم ....

یادش بخیر ....ده سال پیش بود ... بهترین لباس را می پوشیدیم مقنعه 

سفید بر سر؛ چادر های رنگی زیبا در کیف؛ تسبیح های زیبا بر مچ دست

ها مان؛ رو به سمت حرم امام رضا (ع) راه می افتادیم .... و من می ـ

خواندم :

زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب ومست

پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست

و تو می شنیدی و امام می شنید...

و در حرم با عشق می نشستیم و به ضریح مقدسش خیره می گشتیم

و نماز می گذاردیم و با خدایمان نیایش ها داشتیم ...

و در حرم قرآن می خواندیم و چه لذتی داشت خواندن قرآن در حرم

(و چه لذتی دارد خواندن قرآن در حرم )

و زیارت و زیارت و زیارت .....

و من  می خواندم و امام می شنید

از رهگذر خاک در کوی شما بود

                             هر نافه که در دست نسیم سحر افتاد.....

                                ...................

 یسمعون کلامی و یردون سلامی وانک حجبت عن سمعی کلامهم   

وفتحت باب فهمی بلذیذ مناجاتهم ( سخن مرا می شنوند سلام مرا 

جواب می دهند و تو بر شنوائیم ازشنیدن کلام و سخنان آنان پرده

افکندی و راه فهم مرا به لذت مناجات با آنان گشوده ای)

...... و بعد هم روح دمیده شده زیارت....که با ما بود و مدتی از ما جدا

نمی شد.....

از آن تاریخ ده سال گذشته و ما  ۴ سال است که از هم دور هستیم ؟در

اینجا دلتنگ که می شویم به خود نوید زیارت ضامن اهو را می دهیم .... 

ونمی دانم در سرزمینی که هستی هر وقت دلت برای زیارت تنگ می

شود چه می کنی؟بدون روح دمیده زیارت چه می کنی ...

اما دوست عزیزم .... 

به وفای ان عهد قدیمی که با هم داشته و داریم .....

به وفای ان زیارت ها که با هم داشتیم ...

به وفای ان دوستی ها یی که با هم داشتیم ....

نایب الزیاره ات بودم ....

 

/ 4 نظر / 15 بازدید
روز سبز

سلام مژده عزيز روزگار کودکی برنگردد دريغا شور و حال کودکی برنگردد دریغا *********************************** دوستتان نيز همچون شما هر چند دور زيارت از راه دل می کند.

منصوره

سلام .زیارت قبول .... زمان چو آبی که رفت بازنمیگردد .مخصوصا دوران پاک کودکی با آرزوهای بسیار. خیلی وقتها انسان که دور هست درد فراق بهترمیتواند حال زیارت رادردلش زنده کند .یادم می آید۱۶ ساله بودم وتاآنموقع احیاءنرفته بودم .چون باران بهاری اشک میریختم که خدایاچرا نمیگذاری من هم بیایم ؟؟؟؟؟؟؟ دریغ از اینکه آن اشکها بسیارپاک تر و دلنشین تر از دعا های خواب آلودم بود .حالا دیگر دست نمیدهد.

فاطمه

کاش نايب الزياره من هم می بوديد کاش...

زهرا

گرچه دوريم به ياد تو سخن می گوييم بعد منزل نبود در سفر روحانی {السلام علیک یا علی بن موسی الرضا تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی .}